فکرش عصبانیم می کند
زمزمه هایش هنوز در گوشم می پیچد
شرمنده اش شده ام
از او خجالت می کشم
وقتی که یادم می آید که ...

مجال نوشتن را از من می گیرد
چند شب برای من دعا کرده
چقدر گریه کرده و از خدا طلب بخشش مرا کرده
با اینکه دلتنگش شده ام اما نمیتوانم فریاد بزنم
به راستی که چه دردی است مخصوصا وقتی که پیش خود میگویم
من باعث این جدایی و تاخیر در آمدنت شده ام
آقا شرمنده ام که من باعث شده ام که شما هنوز هم در پشت پرده غیبت منتظر بمانی
شرمنده ام که با گناهم ...
بگذار ننویسم باز گویشعصبانیم می کند

فقط ببخش مرا
به حق این روز ها